تو هم نمی گذاری گواه بدهم - پاییز-
مگر ادعایی مانده است
-نه تو عاشقی نه من-
وجز تنی که به شاخه شاخه شکسته مگر
برای تماشا منی مانده است!!
عابر پیاده
یادت بخیر که هر وقت از کنار تنم می گذشتی
دو رکعت نماز غفیله می خواندی
به حاجت طراوتم .
دیگر به آخر راه رسیده ام
عجیب تو پاییز با هم تمام شدید
دلم گواه عشقت – فقط نتوانستی
،همین ،
نتوانستی-
حالا خدا حافظی به قدر ماندن سخت نیست.
به آقا هاتون سلام برسون مخصوصا نیما خانوم.
به نام خدا
سلام
امروز می خوام براتون مطلبی رو بزارم که وقتی خودم خوندمش خیلی خوشم اومد و به فکر بردم پس بهتره که از تعارف کم کنیم بر مبلغ افزاییم:
زندگی را نخواهیم فهمید اگر... !
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است!
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب طاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر عزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی نتیجه ماند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دستهایی را که به برای دوستی به سمت ما دراز می شوند ، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوء استفاده کرد.
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یک بار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل بستن بهراسیم.
ü زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس ها و فرصت های همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت ها موفق نبوده ایم.
فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته می رسیم و یک صد کلید در دستمان است، هرگز نبایداتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلیئ را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان نود و نه کلید دیگر است.یادمان باشد که :
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند.
از روی زمین خوردن ها و دوباره بلند شدن ها ست که معنای زندگی فهمیده می شودو ما با توانایی ها و قدرت های درون خود آشنا می شویم.
زندگی را نخاهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم.
پی نوشت :
منبع : مجله موفقیت شماره 175 نیمه دوم مهرماه 1388
خب دوستان مطلب رو خوندید نظرتون چیه من منظر نظراتتون هستم تا الآن من خودم خیلی اشتباه می کردم اما از این به بعد نمی خوام اشتباه کنم.
این هم برای تو
به نام خدا
17/1/1388
تمام طول راه به این می اندیشیدم که که چه راهی بهترین راه برای حل تمام مشکلات است. غمی عجیب تمام وجودم را فرا گرفته است. بغض سنگینی مجرای گلویم را می فشارد و سوزشی عجیب قلب رنجورم را می آزارد.. نمی دانم چه خواهد شد و چه کسی پیروز این بازی خواهد شداما مطمئن هستم که ما نیستیم بلکه روزگار برنده نهایی خواهد بود و ما مهره های این بازی هستیم.
کاش آنقدر قدرت داشتیم که می توانستیم آنگونه که می خواهیم در این دنیا زندگی کنیم هرچند می دانم که " ما آنگونه زندگی می کنیم که می اندیشیم" و ما خود زندگیمان را طراحی می کنیم اما ای کاش همه را دوست داشتیم و همه را به یک چشم نگاه می کردیم نمی دانم منظورم را متوجه شده ایی یا خیر ... می خواهم بگویم ای کاش وقتی کسی به ما ابراز علاقه می کرد قبول می کردیم و او را به خاطر خطای دیگران نمی آزردیم .
کاش می دانستم چگونه می توان دلت را به دست آورد! کاش نمی ترسیدم ! ترسی غریب تمام وجودم را گرفته! نمی دانم چیست و از کجا آمده !. نمی دانم مفهوم این همه ترس چیست! اما می دانم بی علت نیست!
فقط یک هفته فرصت دارم تصمیم نهایی را بگیرم فقط یک هفته من تمام تلاشم را خواهم کرد
فقط یک هفته برای این که که ادامه بدهم یا ...
"دگری چون تو مرا این همه آزار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستم کار نکرد"
نامه ای برای تو
بنام خدا
4/7/88 23:30
سلام
"تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش می دونه"
بعد از چند ماه دوری از ورق و قلم دوباره قلم دست گرفته ام و سینه ورق را به یاد زیبایت می نگارم به امید اینکه این نامه به پیش باز دست های لطیف و نازنین حریر گونه ات بیایند و لحظه ای سوی چشمهایت نور بخش این نامه شود.
پرستو یم
"بزار کسی نبینه غرور گریه هامو
بزار کسی نفهمه غمه تو خنده هامو"
پرستو یم :
به خدا خیلی سخته کسی رو دوست داشت آن هم دوست داشتنی که فقط خودت و خدای خودت بدونی و معشوقت. کاش می شد به تمام عالم گفت که دوستت دارم و دیوانه وار عاشقت هستم اما افسوس که اگر کسی بدونه به جای کمک سعی تمام می کنه که تو رو از من بگیره برای همین به هیچ کس نگفته ام که دوستت دارم هر کسی هم که از قبل می دانست به گونه ای رفتار کردم که باور کرده فراموشت کردم حالا فقط خودت می دونی خودم که من دوستت دارم و تو منو دوست نداری... .
نه من می تونم بفهمم که تو چه شبهایی داری و چه غمی رو با خودت داری و نه تو قادری منو بفهمی فقط خئا می تونه هر دوی ما رو بفمه. پرستو چرا دوست داشتن و عاشق شدن این همه مشکل داره و چرا ما نباید باور کنیم که دوست داریم و عاشقیم .؟؟؟
چرا باید کسی را دوست داشته باشیم که تمام معیار های ما رو داشته باشه؟؟؟ چرا برای دوست داشتن از دلمون سوال نمی پرسیم که کی رو دوست داریم سریع می ریم سراغ غرور لعنتی و خراب شدمون که جز خودمون و دلمون ، یه نفر دیگه با دلش رو خرد می کنیم. پرستو هر کدام از ما تاوان سختی در جواب دوست داشتن دادیم . چرا یکباردیگه این تاوان رو پس بدیم ؟
نمی دونم یادت هست پارسال همین روزا !! نه من تو رو می دیدم نه تو نو با اینکه ما... .
خیلی افسوس می خورم که چرا زودتر از این بهع ئلم توجه نکردم که ببینم کی رو دوست داره فقط به خودم توجه می کردم اما حالا به دلم گوش دادم و می بینم تو رو دوست داره، می دونم تو هم به حرف دلت گوش دادی که الان ... .
الآن دارم آهنگ هایی رو گوش می دم که با همشون خاطرات دارم. آخ که یاد آوری خاطرات قدیم خیلی عذابم می دن. پرستو از 28 خرداد که رفتم همدان همه گذشته کثیف و کسانی رو که در گذشته ام بودن و اتفاقاتی که برام افتاده بود رو فراموش کردم حتی پرستوی برج 2.هر کس که الان تو زندگی من هست هم بعد از سفر همدان هستند. دوست دارم چیز هایی رو اینجا بگم که بعضی از سوءتفاهم ها برطرف بشن اما هر چی می خوام بنویسم به ورق نمیان. شاید که نه حتمی علتی داره. پس بی خیال.
" زیبایی ام را پایانی نیست
وقتی که در چشمان تو به خواب می روم
وهراس کودکانه ام را از یاد می برم
در عطری که بر سینه دارم
چه بی پروا
"دوستت دارم"
و چه بی نشان تو را گم می کنم
وقتی که دروغ می گویی به زنی که تو را در چشمان من
جستجو می کند
و مردی که هر روز از نام تو می پرسد."



